محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

81

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

نعمت‌هاى انبوه آن بهره‌مند گرديد . . . از همين جا ارابه‌ها و كالسكه‌ها برداريد تا زن و فرزندتان و پدر را با آن به اين‌جا بياوريد و نگران خانه و زندگيتان در آن جا نباشيد كه همهء نيكويىهايى زمين مصر از آن شماست » . « 1 » و گرچه تورات فراموش نكرده كه سفر كنعانيان گرسنه به مصر ، براى گرفتن زاد و توشه بوده است ، با اين همه تأكيد مىكند كه اين سفر بىنقشه و نيرنگى براى دست‌يابى بر سرزمين پاك و مقدس ميزبان نبوده است . « 2 » به هر روى ، يعقوب پس از آن كه بينايىاش را باز مىيابد ، بىدرنگ راهى مصر مىگردد و پيش پسر مىرود . و اينك بيان قرآنى از چگونگى ديدار يوسف با پدر و برادران : « چون بر يوسف درآمدند [ و اين گويا در بيرون شهر بوده است ، آن جا كه يوسف به پيشباز آنان رفته بوده است ] ، پدر و مادر را در آغوش گرفت و گفت : به خواست خدا آسوده و ايمن به شهر درآييد » . [ و چون به شهر درآمدند و به كاخ يوسف رفتند ] پدر و مادر را بر تخت نشاند ، سپس [ همگى با ديده شكوه معنوى و مادى يوسف ] در پيش گاه او به سجده افتادند [ و يوسف چون آنان را در برابر خويش به سجده ديد ] گفت : پدر جان ! اين تعبير خواب پيشين من است كه پروردگارم آن را راست گرداند [ و با سجدهء شما آشكار كرد كه خوابى راست و درست بوده است ] و با من نيكويىها نمود كه من را از زندان رهايى داد و شما را از بيابان [ كنعان ، اين جا نزد من ] آورد ، پس از آن كه شيطان من و برادرانم دوئى و دورى افكنده بود ، همانا كه خداى من در آنچه مىخواهد ، بس نغزكردار است كه او داناى فرزانه است . خداى من ! به من از ملك و فرمان روايى بهره بخشيدى و از دانش خواب گزارى و سخن‌گزارى به من آموختى . اى پديدآرندهء آسمان‌ها و زمين ! تو در دنيا و آخرت ، سرپرست و سرور منى ، من را مسلمان بميران و به نيكان باز رسان » . « 3 »

--> ( 1 ) . سفر پيدايش ، 45 : 18 - 20 ( 2 ) . همان ، 46 : 1 - 4 . ( 3 ) . « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ * وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » ( سورهء يوسف ، آيات 99 - 101 ) ؛ نيز بنگريد به : اكشاف ، 2 / 504 - 507 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 334 - 337 ؛ تفسير طبرى ، 13 / 118 - 126 ؛ تفسير فخررازى ، 17 / 210 - 217 ؛ تفسير ابى سعود ، 4 / 293 ؛ تفسير قرطبى ، ص 3492 ؛ تفسير نسفى ، 4 / 235 / 240 ؛ الدرا المنثور سيوطى ، 4 / 27 - 40 ؛ صفوة التفاسير ، 2 / 68 - 69 ؛ محمد رشيد رضا ، تفسير سورهء يوسف ، 126 - 130 .